مروري بر افكار سيمون دوبوار 
در قرن 21 همزمان با طرح فمينيسم فرانسه در محافل علمي، سيمون دوبوار نيز با ارائه ديدگاههايي بر پايه اگزيستانسياليسم به تبيين وضعيت زنان و ظلم به آنها پرداخت. در مورد سيمون دوبوار نظرات مختلفي وجود دارد، وي از سوي پيروانش به عنوان كسي شناخته شده كه تئوريهايش در شكوفايي نسل جوان و پروژههاي تحقيقاتي، داراي جايگاه رفيعي است، عدهاي هم معتقد به طرد كامل دوبوار و فمينيست بودن وي هستند. منتقدانش با تحليل محتواي نظريات وي، بيان ميكنند كه دو تئوري معروف سيمون دوبوار يعني «نابرابري جنسي» و «ديگري» هر دو از اعتبار علمي ساقط شده و راه حلي را جهت كاهش معضلات زنان ارائه نميدهند. نكته قابل تأمل آنكه هرچند فمينيسم روزي خود را از نظر علمي و نظري متأثر از نظرات سيمون دوبوار ميدانست، اما امروز اين جمله معروف وي را كه «ما زن زاده نشدهايم» كاملاً طرد مينمايد و در مقابل بيان ميكند: «من يك زنم، چرا شما نباشيد؟» و نهايتاً فمينيسم جديد كه وجود مرد را نه تنها در قالب يك سالار و برتر از خود نميبيند، بلكه جنس مرد را بيفايده معرفي ميكند. اين نوشتار درصدد است زندگي خانوادگي، جنبههاي شخصيتي- رواني و علمي سيمون دوبوار و سهم انديشه وي در گسترش نظريه فمينيسم را مطالعه نمايد.
واژگان كليدي:فمينيسم، جنسيت، جنس، زن، اگزيستانسياليسم، سيمون دوبوار، جنس دوم، نابرابري جنسي.
طرح نظريه فمينيسم[i] پيشينهي طولاني دارد و به زماني برميگردد كه جدايي بين جنسيت توسعه يافت. محققين علوم انساني تحقيقات زيادي را با پشتوانه تئوريهاي متفاوت در جهت شناخت نقش و جايگاه زنان انجام دادند. سيمون دوبوار يكي از پرآوازهترين كساني بود كه در دههي 70 از طريق كتابهاي علمي، رمان، مقاله و سخنراني در سمينارها و ارتباطات جمعي نظرياتي را پيرامون نقش و جايگاه زنان و پروسهي تاريخي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي زنانگي مطرح نمود. وي از طريق بازتعريف حدود ارتباط بين زن و مرد، نگرش جامعه نسبت به زنان را متحول نمود تا جايي كه سياستگزاران غرب به برنامهريزيهاي خاص زنان توجه بيشتري كردند. سيمون دوبوار به جهت طرفداري از مكتب اگزيستانسياليسم[ii] (مكتب اصالت وجود يا مكتب هستيگرايانه) خواستار آزادي، اختيار مطلق و بيقيد و شرط انسان است؛ بر اين اساس وي در كتاب «جنس دوم»[iii] با زيربنا قرار دادن طبيعت انسان، به تشريح اصول جنس و جنسيت پرداخت كه اين موضوع ميتواند نقطه عطف آشنايي با تفكر سيمون دوبوار باشد.
اكنون پنجاه سال از زمان سيمون دوبوار سپري شده و در شرايطي كه فمينيسم از حفره امواج خود بازگشته و توسعه و پيشرفت وضعيت زنان را جزء اهداف اصلي خود ميداند، عدهاي از فمينيستها خود را همسو با نظريه وي ميدانند و برخي نيز متضاد و مقاوم در مقابل اين تغييرات ايستادهاند. عدهاي ديگر نيز بخشي از نظريات وي را پذيرفته و در بخش ديگر جزء منتقدان او ميباشند. در اين نوشتار با نگاهي دقيق، علمي و بدون هر گونه تعصب بر شخصيت علمي، رواني، اجتماعي و خانوادگي سيمون دوبوار تلاش ميشود تا جايگاه وي در قرن جديد بررسي گردد.
1) بيوگرافي سيمون دوبوار
سيمون دوبوار در تاريخ 9 ژانويه 1908 در كشور فرانسه و در شهر پاريس در خانوادهاي كاتوليك به دنيا آمد. در 17 سالگي موفق به اخذ ديپلم از يك مدرسه كاتوليك شد. وي همزمان در رشته ادبيات و رياضي ادامه تحصيل نمود. در سال 1926 به جنبش سوسياليستها پيوست و در رشته فلسفه دانشگاه سوربن ادامه تحصيل داد. در سال 1929 از رشته فلسفه فارغالتحصيل شد و در همان سال با ژانپل سارتر آشنا شد و بدون صيغهي عقد (به صورت آزاد) زندگي مشترك با او را آغاز كرد و 50 سال زندگي مشترك با وي را ادامه داد.
سيمون دوبوار بعدها در شهرهاي متعدد از جمله پاريس[iv]، روين[v]، مارسيل[vi] به تدريس فلسفه پرداخت و تا سال 1943 همچنان به تدريس مشغول بود. مديرمسئولي روزنامه تمپس مدرنز[vii] شغل دوم او بود كه فعاليتهاي علمي وي را تضمين ميكرد. اولين كتابش به نام «دعوت»[viii] در سال 1943 چاپ شد، اما چهار سال طول كشيد تا او مشهور و سرشناس شود. او در طي اين سالها جهت شركت در كنفرانسهاي مختلف و ايراد سخنراني، به كشورهاي متعدد از جمله آفريقا و تقريباً همهي كشورهاي اروپايي، چين، كوبا، امريكا و برزيل مسافرت نمود. وي سپس كتاب جنس دوم[ix] را جهت دفاع از حقوق زنان به رشته تحرير درآورد كه آوازة آن به اكثر نقاط جهان رسيد. در سال 1954 اين كتاب جايزه جهاني گرفت. سپس كتابها و مقالات متعددي نوشت. سرانجام دوبوار در 14 آوريل 1986 فوت كرد.
2) شخصيت سيمون دوبوار
تحليل شخصيت سيمون دوبوار كار سادهاي نيست. همه را بر سر يك دوراهي قرار ميدهد. نظريه او چه جايگاهي نسبت به ساير شاخههاي فمينيسم دارد؟ علم او بر پايه كدام يك از تئوريها استوار شده است؟ آيا او يك فمينيست است يا فمينيستها در اثر فقر تئوري، با چاپ كتابهايش برچسب فمينيست بودن را به او زدند؟
براي شناخت شخصيت علمي و رواني سيمون دوبوار يادآوري اين نكته لازم است كه نگرشها، بينشها و رفتارهايي كه متعاقب آنها انجام ميشود، تماماً متأثر از فرهنگ بومي است، لذا نميتوانيم ادعا كنيم كه انسانها به ريشههاي طبيعي خود بازميگردند، چرا كه عوامل فرهنگي مسلط بر انسان هستند. در حقيقت دائماً همه چيز هماهنگ با فرهنگ در حال تغيير است و فرهنگ دائماً در حال ساختن، پردازش و حذف برخي عوامل ميباشد. نهايتاً به اين امر پيميبريم كه امر مطلقي وجود ندارد و اصل همگاني مانند پذيرش ازدواج با تفاوتهايي در فرم و محتوا با مسائل اجتماعي، اقتصادي و رواني گره خورده است و مجموعه گروههاي اجتماعي را توليد ميكند و قوانين هر جامعه جهت نظم آن امور تدوين ميشود.
جاي تعجب نيست اگر كه بگوييم عوامل سازندهي تمدني كه ما در آن هستيم، خارج از برداشتهاي مذهبي، فلسفي و متافيزيكي است. درك و برداشت انسانها از آزادي و آزاديهايي كه دريافت كردهاند، به ما اجازه ميدهد كه بگوييم از دست گودال مطلق انديشي اجتماعي رهايي پيدا كردهايم.
در همهي اجتماعات از نقطه نظر زيستشناسي دو جنس وجود دارد كه اجازه ميدهد با پيوند آن دو زاد و ولد به وجود آيد و بقا را تضمين كند؛ اما انسانها پا را فراتر از اين ميگذارند و نيازمند يك ارتباطات اجتماعي جهت رشد و توسعهي بعد فردي ميباشند.
سيمون دوبوار در اعماق كارهاي خويش عوامل فوقالذكر را طبق نگرشهاي خاص خود مطرح ميكند. به خصوص در كتاب «جنس دوم» در ابعاد ذهني[x] و عيني[xi] واقعيات اجتماعي، با استناد به طبيعت انسان، در قالب دو امر هستيگرايي به تشريح اصول جنس و جنسيت ميپردازد. (De Beauvoir. S, 2001, P34)
سيمون دوبوار در ابتدا با نگرش طبيعت گرايي و باز توليدي، موضوع جنس را مطرح ميكند، اما در مرحله دوم و در قالب جنسيت، واقعيتهاي تاريخي، اجتماعي و شخصي، نظرات او را تحت تأثير قرار ميدهد و اين جمله معروف را بيان ميكند كه «ما زن به دنيا نميآييم، بلكه زن ميشويم». اين جمله نشانگر تحميل فرهنگ جامعه بر زنان و اهميت تسلط فرهنگي آن بر علم و پيشرفت و توسعه انسانها است، اما بايستي منتظر بمانيم تا سال 1970 زماني كه مردمشناسان فمينيسم آمريكايي درصدد برآمدند تا حقوق زنان را در مسايل مختلف اجتماعي لحاظ كنند؛ در اين شرايط كلمه جنسيت[xii] به مفهوم نقش اجتماعي بين اينها و آنها (زنان و مردان)، در برابر واژهي جنس كه مفهومي طبيعي و بيولوژيكي است، مطرح شد. اين معناي به اصطلاح جديد همان مفهومي است كه سيمون دوبوار در جملهي «زن به دنيا نيامدهايم» مطرح كرده است و نهايتاً عامل فرهنگي جامعة خود را در سرنوشت افراد تعيين كننده دانسته است. (Quand Les femmes S?en melent). «زمانيكه زنان مداخله ميكنند»
آيا سيمون دوبوار يك فمينيست بود؟ بسياري بر اين اعتقادند كه چون فمينيسم تئوري مرجعي نداشت و ابعاد علمي استثمار زن و تبعيض عليه زنان به صورت مكتوب كمتر مورد توجه قرار گرفته و در كتابها، رمانها و به خصوص كتاب «جنس دوم» سيمون دوبوار اين مطالب به صورت مختلف نوشته شده بود، فمينيستها اعتبار زيادي به او دادند و عدهاي نيز معتقدند سيمون دوبوار از اين امر مطلع نبود و نهايتاً برخي نيز بر اين اعتقاد بودند كه سيمون دوبوار از فمينيستهاي دو آتشه است و وي در كمتر جلسه يا نشست علمي و سميناري در مورد زنان غايب بود و هميشه حضوري فعال داشت.
نظريات ابعاد علمي سيمون را در كتاب «جنس و وجود»[xiii] ميتوانيم پيگيري كنيم. سيمون دوبوار در اين كتاب از همان منابعي كه محققين زمان خودش استفاده ميكردند، از جمله نظرات ژان پل سارتر[xiv]، كانت[xv]، هگل[xvi]، زاسفرس[xvii]، كيركژارد[xviii]، هوسرل[xix] بهره برده است. در حقيقت سيمون دوبوار از يك فلسفه اصلي بومي استفاده كرده و طبق نظريه گول هلين[xx] «فلسفه گفتگو» بيشتر مورد علاقه وي بوده است. در صورتي كه بسياري از افراد تصور ميكنند كه سارتر ايدئولوژي خود را به سيمون دوبوار تحميل كرده است، اما شواهد علمي نشان ميدهد كه آنان پابهپاي هم در ابعاد علمي كار ميكردند و مطالعات فلسفي سيمون با ژان پل سارتر يكسان بوده و زوج علمي بودند كه در بيشتر مواقع با يكديگر همفكري ميكردند. سيمون دوبوار هرگز در ايدههاي ژان پل سارتر هضم نشده، بلكه خود چنين تفكري داشته است.
3) دوبوار و فمينيسم اگزيستانسياليستي
فمينيسم اگزيستانسياليستي[xxi]خواستار آزادي و اختيار مطلق براي انسان ميباشد و در حقيقت صورتي افراطي از ليبراليسم[xxii] و اومانيسم[xxiii] است. مكاتبي كه انديشه فمينيسم را در خود رشد دادهاند (از جمله سكولاريزم[xxiv]، اومانيسم، اگزيستانسياليسم)، تنها در قلمرو «هوشمداري» و «آزادي مطلق» حركت ميكنند و با محور قرار دادن نيازهاي دنيوي، نياز به جنبههاي معنوي و احكام دين وحياني را در زندگي ناديده ميانگارند. از معروفترين طرفداران مكتب اگزيستانسياليست، ميتوان سيمون دوبوار را نام برد. از نظر او مسألهي ذهنيت و عقلستيزي پاسخي به مسائل جنسيتي است و او در تمام داستانهاي خود به اثبات اين قضيه ميپردازد. سيمون دوبوار در كتاب «جنس دوم»[xxv] ديدگاه خود را نسبت به زنان در چندين مدل مشخص ميكند.(cf., Simon de Beavoir La deuxime Sex Folio, 1976)
1-او مفهوم اگزيستانسياليستي «ديگري» را دربارة مردان به كار ميبرد و موجوديت مرد را مصداق دوزخ و برهم زنندهي فرديت و آزادي زن ميداند. به عقيدهي وي آنچه زن را در قيد بندگي دائمي نگه ميدارد، دو عامل عمده ازدواج و مادري است. وي نظام خانواده را به عنوان ركن مهم حيات اجتماعي و پرورش انسانها به شدت ردّ ميكند و ازدواج را عامل ركود و بدبختي زنان ميداند.
2-بخش ديگر كتاب، تفاوت بين زن و مرد را در ابعاد اجتماعي و زيست شناختي تشريح كرده است. وي تفاوتهاي بين زن و مرد را فاحش ميداند، با اين حال زنان را به اعمال و رفتارهاي مردانه دعوت كرده و معتقد به دروني كردن اين امر است.
3-سيمون دوبوار نفوذ فرهنگ را در تفاوتهاي جنسي برجسته كرده و با شناسايي علل و پيامدهاي مختلف آن در جامعه، تفاوتهاي جنسي را متأثر از فرهنگ جامعه ميداند؛ با اين تفاوت كه هيچ فردي زن زاده نميشود، بلكه بعدها زن ميشود.
4-سيمون دوبوار در قالب ساختگرايي اجتماعي[xxvi] تفاوتهاي جنسي را مطرح كرده و عقيده دارد كه «تمدن، يك ملّيت است» و موجودي واسطه بين مرد و زن ميباشد كه با ساختارهاي مشخص و معين، يكي را زن و ديگري را مرد مينمايد... .
5-دوبوار، مسألهي ذهنيت را به اين صورت مطرح ميكند كه «ذهن، محدودهاي فارغ از جنسيت و الگوي جنسي است».[xxvii] وي معتقد است كه زن مقولهاي كاملاً معيّن و تثبيت شده و در عين حال مقولهاي فردي به حساب ميآيد كه با مردان متفاوت است. بهترين راه مقابله با اين تفاوت، به حداقل رساندن اين تفاوتها در ذهن است. بنابراين زنان را تشويق ميكند كه به شيوهي مردان زندگي كنند و با شناخت فرديت خويش، خود را به يك زندگي آرماني برسانند.
6-دوبوار به زنان يك حس امكانپذيري و فاعليت در زندگي فكري- اجتماعي را عرضه ميكند. به عبارت ديگر او راهكارهاي نظري منحصر به فردي را دربارهي جايگاه زنان ارائه ميدهد و راه حلهايي را كه تا كنون پيشنهاد شده است، بسيار پيشپا افتاده تلقي ميكند. او راهكارهايي نظير دفاع براي افزايش تعداد زنان در مجلس يا در پستهاي كليدي يا قائل شدن حق ارث و حق رأي براي آنها را بسيار ضعيف ميشمرد و در مقابل، تغيير جنسيت ذهني، بهترين راه موفقيت زنان ميداند.
7-دوبوار در رمان «آمد كه بماند» ابتدا زن ستيزي فرهنگ بورژوازي فرانسه را به تصوير مي كشد و سپس مرحلهي اجراي اين عمل را نشان ميدهد و نهايتاً روشن ميكند كه اگر زنان آزاد باشند، قادر به عمل هستند، «حتي عمل قتل معشوق خود». آنچه دوبوار براي قرن بيستم به ارمغان آورده، حس و دركي از جنسيت به عنوان شكل بنيادين تمايز اجتماعي بود. موضوعات اصلي مورد نظر دوبوار عبارتند از:
1-فاعليت زنان (پايه و اساس شناخت تفكر دوبوار از اين نقطه امكانپذير است)
2- نسبت زنان با شناخت (شرطي كه به همراه آن دربارهي فرهنگ پدرسالاري غرب ارائه ميشود)
3-اعتقاد به تغيير و دگرگوني اجتماعي (سياست و حكومت كه بايد به طور اساسي تغيير كند).
جايگاه دوبوار در ارتباط با فمينيسم چندگانه است: از يك طرف، هر شرطي كه از سوي فمينيسم ارائه شود، دربر گيرندهي كارهاي دوبوار خواهد بود و از آنجا كه فمينيسم بر ديگر رشتهها و سنن فكري نيز تأثيرگذار است، لذا كارهاي سيمون در متنهايي غير از متون فمينيستي نيز به چشم ميخورد.
دوبوار نقش اساسي در بسط و توسعه فمينيسم ايفا نكرد، بلكه خود به واقع توسط موج دوم فمينيستها كشف شد، يعني با نشان دادن جايگاه درجه دوم زنان در جامعه، فمينيستها او را كشف كردند. ميتوان بيان نمود كه دوبوار با فمينيستها، در زمينه اصول اساسي خود در تضاد بوده است:
1- دوبوار مردانگي را تأييد ميكرد و خواستار اين بود كه زنان ذهنيت خود را مانند مردان نمايند تا موفق شوند.
2- ديگر جنسخواهي را به عنوان مشكل قطعي و نهايي عمل جنسي تأييد ميكرد.
اگر چه اين دو ديدگاه شديداً با تفكرات فمينيستهاي قرن نوزده در تضاد بود، با اين حال فمينيستها مدام دوبوار را تأييد ميكردند و او را از خود ميدانستند، لذا او در اواخر دههي شصت به سازمان جنبش آزادي زنان پيوست و از امضا كنندگان اساسنامهي آن بود.
پيشنهادات مهم و مطرح در اين اساسنامه، سقط جنين، كنترل مواليد و همچنين راهكارهايي چون سپردن كودكان به مراكز دولتي، پرورش كودكان آزمايشگاهي و باروري مصنوعي زنان از طريق فرزندپروري و حذف قيد و بندهاي زندگي خانوادگي بود.
4) تحليلي بر كتاب جنس دوم
گفته شده است كه كتاب جنس دوم سيمون دوبوار يكي از پرفروشترين و پرخوانندهترين كتابها درخصوص زنان است. اهميت اين موضوع را ميتوان از موارد ذيل استنباط نمود:
1- كمتر كسي وجود دارد كه مطالعات علمي در مورد جنبشهاي زنان و فمينيسم داشته ولي كتاب جنس دوم را نخوانده باشد.
2- اين كتاب براي بسياري از افراد يك مرجع عمدة تاريخي محسوب ميشود.
3- عدهاي براي طرح نقد و بررسي علمي آن را مطالعه ميكنند.
4- عدهاي آن را مقدس شمرده و آن را «كتاب مقدس فمينيسمها»[xxviii] ناميدهاند. از جمله مونيك رمي[xxix] در كتاب خودش (? utopieal integration, p29) لقب تقدس را به آثار سيمون داده است.
5- ادبيات و قلم و سبك نوشتاري سيمون براي عدهاي، از اعتبار بالايي برخوردار است؛ چنانچه لين توماس[xxx] معتقد است كه از يك طرف نوشتار مهم ادبي و قلم قوي را ميتوانيم در كتابهاي سيمون بيابيم و از طرف ديگر آثـار وي سهم به سزايي در اصول اساسي فمينيسم جديد دارد. (lyn Thomas, 1999, p55)
6- عدهاي ابعاد كمّي و كيفي اعتبار سيمون را يادرآور ميشوند؛ چنانچه مونلريو[xxxi] در كتاب «زنان قرن بيستم» از كتاب «جنس دوم» سيمون دوبوار به عنوان يك تأليف اسـاسي و مهم يـاد كـرد كـه محتـواي آن بايـد سـرمشق فمينيستهاي معاصـر باشـد. (Ibid, p606) در ابعاد كمّي با اعلام ارقام فروش آن كه تعداد 1004435 جلد بين سالهاي 1949 تا 1997 بود، يعني پرفروشترين كتاب، اعتبار كتاب را تأييد ميكنند. كاتـرين رودژ مينويسـد: در هفتـه اول 22000 جلـد از ايـن كتـاب بـه فروش رسـيد. (R. Catherine, 1998, p156)
7- عدهاي از محققين نگرش چند بعدي و علمي سيمون دوبوار را صحه ميگذارند و معتقدند وي ابعاد مختلف علم را در علوم انساني بكاربرد، چنانچه ابعاد فلسفي، رواني، زيستشناسي، ادبي، تاريخي و جامعهشناسي را در هم ادغام كرده و اين امر را ميتوان در كتاب جنس دوم مشاهده نمود. وي بدين ترتيب باعث خلق نگرشهاي متعدد و طرح سؤالاتي عميقتر در مورد وضعيت زنان در ابعاد ذهني و عيني و توسعه علم شد، البته متعاقب آن موضعگيريهاي متعدد منتقدان نيز توسعه يافت.
8- نهايتاً عدهاي نيز اين كتاب را خالي از اشكال نميبيند و معتقدند كه سيمون فردي مردد، تودار، ساديسمي ميباشد كه در آثار خود نشانههاي واضحي از اين شخصيت آشكار شده است.
9- عدهاي نيز معتقدند كه كتاب جنس دوم آزمايشهاي علمي خود را پس داده است، چرا كه به يكباره چاپ نشده و بخشهاي مختلف آن به صورت مقالاتي در مجله «قرن جديد»[xxxii] كه خود او مديرمسئولش بود چاپ شده و سپس كتابهاي نهايي وي به بازار آمده است. از جمله اسطورهي زنان در ماه فوريه[xxxiii]، مقدمهاي بر مسائل جنسي زنان[xxxiv] در ماه مي، همجنسگرايي[xxxv] در ماه ژوئن و مادري در ماه ژوئيه[xxxvi].
اين مجلهها به سرعت به فروش ميرفتند، چنانچه كاترين رودژر تشبيه ميكند كه مانند نان به فروش ميرفتند. (Catherine, 1998, p15)
ژوزيان ساويگما[xxxvii] در كنفرانس پكن به حاضرين مطالعه كتاب جنس دوم را پيشنهاد ميكند و آن كتاب را منتخب فمينيسمها لقب ميدهد. به نظر وي اين كتاب جايگاه مهمي در قلب تاريخ و مباحث زنان و فمينيسم پيدا كرده و يك ارزشگزاري مثبت بر فمينيسم فرانسه و علم فمينيستي است.
5) منتقدين سيمون دوبوار
در شرايطي كه فمينيسم در شاخههاي مختلف علوم نفوذ كرده و بر شمار انواع فمينيسم افزوده ميشود، كتابهاي سيمون دوبوار از تقدسگرايي عدول نمود و حتي برخي منتقدين از دهه 80 تاكنون به طرد و رد نظرات وي پرداختهاند تا جايي كه شاهد اعتراضات و رشد نگرشهاي منفي نسبت به شخصيت علمي و رواني سيمون دوبوار هستيم.
به نظر منتقدان، كتاب جنس دوم از كمبود دانش فلسفي سياسي همراه با ضعف شخصيتي مؤلف رنج ميبرد، آنها در مطالعات متعدد و در مراسم بزرگداشت او كه 50 سال پس از مرگش برگزار گرديد موارد ذيل را مطرح نمودند:
1-كمبود دانش سياسي سيمون دوبوار تا حدي بوده كه مسائل سياسي زنان را در زمانش (جنگ جهاني دوم) نشناخته و موقعيت جامعه خود را درك نكرده بود.
2-در مورد رابطهاش با ژانپل سارتر تا مدتها لقب بتپرستي[xxxviii] را به وي نسبت دادهاند.
3-بلندپروازي[xxxix] لقب ديگر او از سوي منتقدانش است، زيرا چنين تصور ميشود كه وي با كتاب جنس دوم خود در تغيير و تحريف جنسيت نقش داشته است، در حالي كه خود او هميشه يك زن ماند و محققين هر روز بر غير علمي بودن كتابش بيشتر اصرار ميورزند. (http//llibertaim free.f)
به اعتقاد آندره ميشل هر چند جنبههاي تئوري سيمون را نميتوانيم ناديده بگيريم، اما اين خطاي او كه ايدهاليسم و فردگرايي را در تئوريهاي خود مخلوط كرد، باعث شد تا نظريهاش از اعتبار ساقط شود.(A. Michell.htmt 17/8/2005)
از ديگر انتقادات مطرح بر تئوريهاي وي اين كه همه زنان جهان را به طور يكسان در فشار و سلطههاي متعدد و خاص ميبيند. منظور وي، تفاوت بين «ديگران» است كه در تئوري «ديگران[xl]» آن را مطرح ميكند. در واقع افراد را تنها بين دو جنس متفاوت ميبينـد. بـه اعتقـاد وي همجنسـان خـواهان در تمـام فـرهنگها مشـكل دارنـد. (Sylvie Chaperon, 1997, p3)
4-سيمون دوبوار جملههاي زيادي را با كلمات، اسامي و القاب به زنان نسبت ميدهد كه بسياري از فمينيستها به همين جهت بر فمينيست بودن او شك ميكنند و به نظر برخي او كسي است كه حرمت زنان را با اين كلمات شكسته و كمتر كسي تاكنون اين چنين در مورد زنان نوشته است، به عنوان مثال او در كتاب «عوامل توانمند»[xli] صفات دخترك بيچاره[xlii]، عصبي[xliii]، به عقب رانده شده[xliv]، بدخلق و ترش[xlv]، تندخو، لبريز از كمبودها و عقدهها[xlvi] نسبت به مردان و زنان ديگر، كمبود جنسيدار[xlvii]، متقاضي جنسي يا رايزن جنسي[xlviii]، همجنسباز[xlix]، صد بار كورتاژ شده[l]، مادر پنهاني[li]، ناراحت[lii] و بدبخت را به زنان نسبت ميدهد. (Toril moi, 1997, p205) اين صفات منفي از سوي سيمون دوبوار نشان از نگاه فرودست وي به زنان است، او با قلم خود به زنان توهين نموده است، لذا يكي از دلايلي كه فمينيسمها به فمينيسم بودن دوبوار شك ميكنند در همين طرز نوشتار وي ميباشد.
5-همچنين توريل موا[liii] در كتاب «تئوري فمينيسم سيمون دوبوار» تحليلي از دادههاي كيفي مجموعه آثار سيمون ارائه ميكند و ضمن نشان دادن جدي و علمي نبودن نظرات سيمون دوبوار، آنها را تمكين كننده، متلكگو، نيشدار و مايه حقارت ميداند (Ibid, p22) و ثابت ميكند كه معاني و محتوايي كه در ادبيات غيرقابل استفاده و غير مصطلح بوده، از سوي سيمون دوبوار عادي تلقي شده است.
6-سيمون دوبوار مفاهيمي را در مورد زنان اعلام ميكند كه قادر به عملياتي كردن آن نيست. او تفكيك جنسيت را خطاي جامعه ميداند، ولي خود خطاي فاحشتري را مرتكب ميشود و ميخواهد زنان مردانه فكر كنند و عمل نمايند تا جايگاهي مشابه مردان در جامعه بدست آورند، اما در مقابل اين سوال كه زنان در چه جايگاهي و به چه قيمتي و در چه نقشهايي ميتوانند موفق شوند پاسخي ندارد و نهايتاً بيان ميكند كه زنان هيچ گروه خاصي نيستند، وي عاجز از اين است كه بگويد پس چه هستند.
6) نقد تئوريهاي سيمون دوبوار
با نگاهي جهاني به مهمترين تئوريهاي سيمون دوبوار ميتوان اعتبار علمي وي را باز شناخت. تئوري نابرابري جنسي كه وي مطرح نموده است در نظر بسياري از دانشمندان از تئوري نابرابري اجتماعي ماركس اخذ شده است. وي نابرابري جنسي را داراي مراتب درجه اوّل و درجه دوم ميداند، در صورتي كه ماركس دو طبقه را در مقابل هم قرار ميدهد كه از نظر درجه با هم تفاوتي ندارند، بلكه آنها در يك مبارزة طبقاتي و جمعي قرار دارند و زماني كه گسيختگي اجتماعي در درون هر طبقه ايجاد شود، همبستگي توسعه مييابد و با ازخودبيگانگي پيروزي حاصل ميگردد و حركت طبقه به انقلاب ختم ميشود و در نهايت جامعهاي بدون طبقه ايجاد خواهد شد، البته اين امر ممكن است موقتي باشد، ولي ايجاد خواهد شد. سيمون دوبوار اين نظريه را با نگاهي نو و خاص تعريف ميكند. وي در يك طبقه زنان و در طبقه ديگر مردان را قرار ميدهد و همه را در ايجاد يك جامعه بدون طبقه مؤثر نميداند، بلكه به نقش مهم و اساسي فرهنگ جامعه در ايجاد يك جامعه بدون طبقه اعتقاد دارد. او مبارزات و تلاش طبقه زير سلطه را جهت رسيدن به ازخودبيگانگي و توان انقلابي در نظر ميگيرد و زماني كه ميگويد: «ما زن زاده نميشويم»، اين معنا را نميدهد كه ما ميخواهيم مرد شويم، بلكه بدين معنا است كه فرهنگ با نوع نگرش خود به اين مفهوم زن و مرد را از هم جدا ميكند، در عين حال او ايده مرد بودن يا زن بودن را ويران ميكند و جامعهي بدون طبقه را جامعهي بدون زن و مرد ميداند. (C. Rodgers, 1998, p99)
سيمون در ارتباط و انطباق با ماركس، جامعه بدون تفاوتها را در زمينه اجتماعي مطرح ميكند، اما عدم تضاد وي با ماركس بر سر از خودبيگانگي، همبستگي درون طبقاتي و انقلابي بودن افراد ميباشد و زماني كه اين امر را مطرح ميكند، بدين معناست كه پايان بدبختي و استثمار زنان به دست مبارزات زنان نيست، بلكه وابسته به تغييرات فرهنگي است. دولف[liv] اين ايده را كه: «زنان و مردان يك طبقه جداي طبيعي هستند» در كتاب خود[lv] چنين بيان ميكند: «زنان و مردان از گروههاي اجتماعي هستند» (دولف، ص24) و « طبقهاي را كه مردان به سلطه ميكشند و زيردست نگه ميدارند، از زنان تشكيل شده است.» (دولف، ص179)
اين مفهوم از طبقه جنسي در كتاب سيمون دوبوار وجود ندارد، بر عكس او اصرار دارد كه بگويد زنان هيچ طبقهاي را تشكيل نميدهند و حتي عضو هيچ مجموعهاي هم نيستند. به نظر دولف زماني كه سوسياليسم پويا شد (سال 1946) اين امر باعث آزادي زنان گرديد. در حالي كه به نظر بسياري از فمينيستهاي سال 70 اين مطلب كه زنان در اين حادثه به هيچ نفع و سودي نرسيدند، محرز بود. سيستم استثماري بين كاپيتاليسم و رژيم پدرسالاري طوري برنامهريزي نموده بود كه در محوطه خانوادهها و نيز فرهنگ جامعه، نسبت به محو جنسيت تلاشي نشود. طبق نظريه دولفي مفاهيم ماركسيستي خود بدون عيب نيستند و نواقص زيادي دارند از جمله آنكه ماركسيسم آثاري از تبعيض جنسي را در خود جاي داده است، حال اگر بگوئيم كه نظريه سيمون با تئوري ماركسيستي انطباق دارد، ناكافي خواهد بود. (close to home, p.140)
تحليل تطبيقي تئوري ماركس و سيمون دوبوار
ـ تضاد طبقاتي وجود دارد
تئوري ماركس با تئوري سيمون دوبوار انطباق ندارد
ـ تضاد جنسيتي وجود دارد
ـ نابرابري به خاطر وجود اختلاف بين طبقات است
ـ نابرابري داراي مراتب درجه اول و دوم است
ـ دو طبقه در مقابل هم هستند كه تفاوتي با هم ندارند
ـ در جامعه، زنان به صورت جنس دوم (فرودست) ميباشند
ـ ضرورت مبارزه طبقاتي و جمعي
ـ ضرورت مبارزه فرهنگي با فرهنگهاي
تحميلي
ـ حاكميت اقتصاد نابرابر
ـ توليد نابرابري از سوي فرهنگ
ـ همبستگي درون طبقاتي
گسيختگي بين طبقات
ـ گسيختگي بين جنس زن و مرد
- از خود بيگانگي
ـ ضرورت از خود بيگانگي زنان و تغيير ذهنيت
زنانه به مردانه جهت كسب موفقيت
ـ آگاهي طبقاتي
ـ زنان هيچ طبقهاي نيستند
ـ تغيير ساختي و انقلاب
ـ تغيير تعادلي، تغيير فرهنگي
تئوري دوم سيمون دوبوار، تئوري «ديگري[lvi]» است كه جامعهشناسان جديد سعي ميكنند با نگاه مسئله اجتماعي اين موضوع را مطرح كنند، هرچند سؤال به خوبي طرح نميشود و بيشتر در قالب سلسله مراتب، احترامگزاري، تقدسگرايي و طبيعتگرايي مطرح شده است. سيمون دوبوار يقيناً خود درك كاملي از اين مفهوم نداشته است، چرا كه جنس ديگر، به مفهوم جنسي با خصلتهاي خاص خودش، در واقع به مفهوم يك جنس متفاوت است و نه جنس دوم، ضعيف، پست، زيردست، داراي كمبود و ... .(habrys, Irigatary, 2002, No 1-2)
با اعتراف و يقين به اين كه زنان متفاوت هستند و پذيرش اين امر كه زنان ميتوانند آزاد باشند و بر خود و فرهنگ مردانه جامعه مسلط شوند، ضروري است براي پايهگذاري يك فرهنگ متفاوت، با دقت و انديشه و وسواس اين مفاهيم را باز تعريف نمود. «ديگري» يعني متقدم كردن و اولويت دادن به جنس خود در ابعاد حقوق، مذهب، نسل و ... بعد از اينكه يك ذهنيت آزاد و مستقل براي فرد به وجود آمد، بايد «بودن» و «داشتن ارتباط» را تمرين كرد و نشان داد كه او ديگري يا ساير است نه مثل ديگران و نه كمتر يا بيشتر، بلكه او خودش است با تمام ماهيت وجودي مربوط به خودش.
لابري ايريگارد[lvii] با مقايسه بين تئوريهاي فرويد و سيمون دوبوار انتقاد ديگري را بر تئوري سيمون دوبوار اضافه ميكند. وي معتقد است كه اگر تئوري فرويد و پيروانش فرهنگ مردسالارانه را باز توليد ميكند، در واقع آنان تابع جامعه بودهاند، چرا كه جامعه خواستار بازتوليد فرهنگ مردسالارانه است. آنها با اين كار خود آن فرهنگ را تقويت ميكنند. فرويد در قالب تئوري «ديگري» مردسالاري را اختراع نكرده، بلكه تنها ثابت كرده كه چنين امري وجود دارد و دقيقاً مرتكب همان اشتباهي شده كه سيمون دوبوار انجام داده است، آنها قادر به ارائه راه حل و رفع اين معضل نيستند. آنها ديگري را به عنوان يك مدل و يك ديگري ناشناخته، پيشنهاد ميكنند، مدلي كه مردانه است و به عنوان مدل قويتر و برتر، ملكه ذهن همه شده و زنان بايد طبق آن مدل مساواتطلب و عدالتطلب باشند. خطاي مهم تئوري فرويد و سيمون دوبوار اين است كه «ديگر» و «ساير» تنها در جنس مخالف نيست، بلكه در جنسهاي همانند نيز اين تئوري ميتواند كاربرد داشته باشد، چرا كه همه زنان در ابعاد گوناگون با هم شباهت ندارند و زماني كه زن با جنس موافق خود ارتباط دارد، آن زن براي او يك «ديگر» است، ولي اين دو محقق، «ديگري» را در تفاوت جنس معنا كردهاند. يقيناً مدل تفكر هر دو آنها از رونق افتاده است و يك مدل فلسفي سنتي ميباشد كه تنها داراي اعتبار ذهني است، البته براي كساني كه اين امر را ميپذيرند و هرگز نميتواند جنبه عيني و عملي داشته باشد.
7) نتيجهگيري
مردان و زنان در اصل انسان بودن با هم اتحاد و اشتراك دارند و اختلاف و افتراقشان تنها در امر عارضي يعني جنسيت است. بنا بر اين اصل، مرد در انسان بودن درجه و مزيتي بر زن ندارد. هر كمال كه ممكن است مرد بدان برسد زن نيز ميتواند بدان نايل آيد. اصل پياده كردن برابري و آزادي براي انسانها و درخواست اين امر براي همه افراد در تمام ابعاد زندگي تقاضاي مهمي نيست، بلكه نشانهاي از رشد علمي و معنوي معتقدين به آن ميباشد. اما از آنجا كه فمينيسمها با امواج مختلف و ايدئولوژيهاي مختلف و با نگرشهاي سياسي، مذهبي، فلسفي و اخلاقي به هم مرتبط شدند، انواع فمينيسم را در جهان به وجود آوردند، هر چند شعار همه آنها برابري، آزادي و تساوي بوده است، اما معنا و حدود متفاوتي از اين مفاهيم را در تئوريهاي خود بيان كردهاند كه ميتوانست در برخي موارد از يك قطب به قطب متضاد آن معنا دهد.
سيمون دوبوار به عنوان فرد شاخص فمينيسم اگزيستانسياليستي (اصالت وجود يا هستيگرايانه) مطرح ميباشد. طبق اين نگرش اگزيستانسياليستي از فمينيسم، تنها بايد در قلمرو هوش مداري و آزادي مطلق حركت نمود و اصول دنيوي را محور اصلي تفكر خود قرار داد. در واقع حيطههاي معنوي و مذهبي در اين تفكر وجود ندارد.
زماني كه سيمون دوبوار شروع به نوشتن مطالبي در مورد حقوق زنان نمود، فمينيسم به صورت امروز توسعه نيافته بود و نهايتاً سالها طول كشيد كه نظريه فمينيسم (طرفداري و دفاع از حقوق زنان) توسعه يابد. سيمون جزء مطرحترين كساني بود كه در مورد زنان و حقوق آنها سخن گفته و كتاب نوشته است، اما با رشد فمينيسم به خصوص در سالهاي 80 در فرانسه، نوشتههاي او با نگاهي آرامتر و علميتر مطالعه گرديد و از اعتبار علمي آن كاسته شد و فروش كتابهاي وي كاهش يافت.
تئوريهاي سيمون از همان ابتدا كه به صورت كتاب چاپ شد، با مثلثي سهگانه (موافق، مخالف، بيطرف) مواجه گرديد. البته سالها طول كشيد تا به صورت مكتوب و علمي مطرح شود.
گروه اول (موافقين) در سال 1977 اعلام كردند كه كتاب جنس دوم سيمون دوبوار منشأ اصلي و مرجع تئوري آنها و كتاب مرجع تئوري حركت آزاديخواهانهي زنان ميباشد. (Maite Albistum, Dand Armogothe, 1977, p606)
ژوزا ساوژنو[lviii] پا را فراتر ميگذارد و با نشان دادن علاقه و احترام به كتاب «جنس دوم» سيمون دوبوار، آن را بهترين تئوري فمينيسم معاصر لقب ميدهد و به جنبه مقدس بودن آن تأكيد ميكند.
نانسي هوستون[lix] چنين بيان ميكند كه «به نظر من فمينيسمهاي فرانسه در سال 1970 دختران مقدس سيمون دوبوار هستند و فمينيسم در مقابل اومانيسم[lx] قرار دارد» و نهايتاً چنين مطرح ميكند كه ايدههاي سيمون دوبوار كه در هر صفحه از كتابش نوشته شده، ميتواند جزء موضوعات و تحقيقات بعدي و محققين آينده باشد، وي شرايط را براي فمينيسم مناسب ساخت و توانست مفاهيم ايدئولوژي زمان خود را نسبت به حقوق زنان تغيير دهد و با مفهومسازيهاي جديد، محققين بعدي كار خود را شروع كردند. (N. husten, 1999, p41)
گروه دوم تئوريهاي سيمون دوبوار را غير علمي معرفي ميكنند، چنانچه به اعتقاد توريول موا[lxi] دوبوار در مفاهيم خود تقسيم نقشها را تعريف ميكند و نقش مادري را بيارزش مينمايد و تا جايي پيش مي رود كه معتقد است بايد اين نقش را از زنان گرفت و خود نيز چنين مينمايد و هرگز مادر نميشود چون آن را كاري نامفيد، بيفايده و باعث ركود زنان ميدانست. (Toril moi, 1997, p22)
گروه سوم كساني هستند كه با يك نگاه محافظهكارانه نقد خود را نسبت به وي اعلام ميكنند. از جمله آندره ميشل[lxii] كه در سال 1979 در جمع فمينيستها در سمينار 50 سال پس از مرگ وي گفت: «كتاب جنس دوم كه تئوريهاي سيمون در آن بيان شده است، به صورت بسيار قابل توجه و آشكار جوان است، هرچند به بلوغ علمي خود نرسيده است.» در نهايت ميتوان به اين امر پيبرد كه در قرن جديد تئوريهاي سيمون حتي با كمترين فمينيسمها هم انطباق ندارد و اعتبار وي از سوي شاخههاي فمينيسم (راديكال، افراطي تا سوسيال، ليبرال، فرا مدرن، ماركسيستي) ساقط شده است و جنبش آزادي خواهانهي زنان در قرن جديد، لحظه تب آلود خود را طي ميكند.
ميشل هولزف در جمله معروف خود ميگويد: «من يك مرد هستم، چه ميخواهيم طبيعيتر از اين! در مقابل اين سخن، طرفداران جنبش آزادي زنان[lxiii] كه روزي تئوريهاي سيمون دوبوار را پشتوانه خود ميدانستند، با اين شعار جديد، موضعگيري جديد خود را اعلام ميكنند: «من يك زنم چرا شما نباشيد؟» و نهايتاً نئوفمينيستها[lxiv] بينيازي خود را به مرداني كه آنها را درك نميكنند، با اين جمله بيان ميكنند كه «يك زن بدون مرد، مانند يك ماهي بدون دوچرخه است» ميبينيم كه ديگر جمله سيمون دوبوار كه «ما زن زاده نشدهايم» رنگ ميبازد، زيرا چنين گروههايي زنان را برتر از مردان و بينياز از آنان ميشمارند.

